مرتضى مطهرى

136

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است بحث كرده‌ايم . همچنانكه در كتاب عدل الهى نيز دربارهء اينكه طبيعت يك « كلّ تجزيه‌ناپذير » است و نبودن يك جزء از طبيعت مساوى است با نبودن كلّ ، و برداشتن آنچه به اصطلاح « شرور » ناميده مىشود از طبيعت ، مساوى است با نيستى تمام طبيعت ، سخن گفته‌ايم . فلاسفهء جديد بالاخص فيلسوف بزرگ آلمان « هگل » اصل « اندام‌وارگى » را - يعنى اينكه رابطهء اجزاى طبيعت با كلّ ، رابطهء عضو با اندام است - تأييد كرده‌اند . هگل روى اصولى به اثبات اين مطلب مىپردازد كه قبول آنها متوقّف است بر قبول همهء اصول فلسفهء او . پيروان مادّى هگل ، يعنى طرفداران ماترياليسم ديالكتيك نيز اين اصل را از هگل گرفته و تحت عنوان « اصل تأثير متقابل » يا « اصل ارتباط همگانى اشياء » يا « اصل همبستگى تضادها » به شدّت از آن دفاع مىكنند و مدّعى هستند كه رابطهء جزء با كلّ در طبيعت ، رابطهء ارگانيكى است نه مكانيكى ، ولى آنجا كه در مقام اثبات برمىآيند جز رابطهء مكانيكى را نمىتوانند اثبات كنند . حقيقت اين است كه روى اصول فلسفهء مادّى ، اثبات اينكه جهان در كلّ خود به منزلهء يك اندام است و رابطهء اجزاء با كلّ ، رابطهء عضو با اندام است غير قابل اثبات است . فلاسفهء الهى كه از قديم الايّام ادّعا كرده‌اند جهان « انسان كبير » است و انسان « عالم صغير » ، به چنين رابطه‌اى نظر داشته‌اند . در ميان فلاسفهء اسلامى ، « اخوان الصّفا » بيش از ساير فلاسفه بر اين موضوع اصرار داشته‌اند . عرفا نيز به نوبهء خود بيش از حكما و فلاسفه به جهان و هستى به چشم وحدت مىنگرند . از نظر عرفا تمام خلقت و كائنات « جلوهء واحد » شاهد ازلى است . عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * عارف از پرتو مى در طمع خام افتاد حسن روى تو به « يك جلوه » كه در آينه كرد * اينهمه نقش در آيينهء اوهام افتاد عرفا ما سوى را « فيض مقدّس » مىنامند و در مقام تمثيل مىگويند فيض مقدّس مانند مخروط است كه از جهت « رأس » يعنى از جهت ارتباط با ذات حقّ ، بسيط محض است و از جهت قاعده ، ممتدّ و منبسط . ما در اينجا به هيچ‌يك از بياناتى كه فلاسفه يا عرفا كرده‌اند نمىپردازيم ، مطلب را از آن جهت كه به مباحث گذشتهء ما ارتباط دارد تعقيب مىكنيم . در گذشته گفتيم كه جهان واقعيّت « از اويى » و « به سوى اويى » دارد . از طرفى در محلّ خود ثابت است كه